
از بس که خدا عاشق نقاشی بود
هر فصل به روی بوم یک چیز کشید
یک بار ولی گمان کنم شاعر شد
یک گوشه ی دنج رفت و پاییز کشید

برچسب:
نویسنده: النا کاشانی
آری پاییز نزدیک استاما پاییز که همیشه صدای خش و خش برگ ها در گذرها نیستپاییز که همیشه با بوی مهر نمی آیدپاییز گاهی در زیر سیگاری روی میز زیر انبوهی از خاکستر استگاهی حوالی عطری تلخ پشت یقه ی لباسی تا شدهگاهی هم نم بارانیست که گوشه چشمانت می درخشدپاییز که همیشه لای برگ های زرد و نارنجی نیستگاهی در دل کاجیست میان یک کاجزار همیشه سبزگاهی قهوه ایست که سر می رودغذاییست که ته می گیرد ولبخندیست که بی بها
در اين وبلاگدر كل اينترنت
فال حافظ
.
br>
دریافت كد گالری عكس در وب
تنظیم فونت
کد کج شدن تصاوير
نام و نام خانوادگی :
ایمیل:
عنوان پیغام:
پیغام :
ابزار تماس با ما داستان روزانه
!-- Begin Night-Skin.com Upper code -->
ابزار پرش به بالا
برچسب: گرامی,
نویسنده: النا کاشانی
برچسب: شهریورگان,
نویسنده: النا کاشانی
انگور رسید و سیب مان نوبر شد
از بوسه ی شبنمی اناری تر شد
گرمای زمین فرو نشست و دم صبح
سرتاسر باغ غرق شهریور شد
برچسب: شهریور,
نویسنده: النا کاشانی
برچسب: شهریورعاشق,
نویسنده: النا کاشانی